مهربانی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مهربانی
یکشنبه 3 خرداد‌ماه سال 1388
ترانه های دل

خداوندااااااااااااااا

وقتیکه مروارید آفتاب در صدف غروب پنهان شد با کوله بار اخلاص و با قلبی شکسته و دست دعا ، به سویت شتافتم . و تو چه مهربان در را گشودی و پناهم دادی !

 با تو درد دلها کردم و از این دل عاصی و این دنیای خاکی شکوه ها داشتم . و اشک هایم را به نشانه ی ندامت بر گونه هایم جاری ساختم .

 تو ای مهربانترین مهربانان ، چه زیبا جوابم دادی ! وآنگاه که حرف هایم تمام شد مرا با سبد آمرزش و امید بدرقه کردی .تورا سپاس می گویم خدای من !

خداوندا!!!! در شبی که سپیده دمان آن ، آغاز توست ، این منه کمترین ، چگونه قلبم به تومهربان دچارنباشد ، (به تویی که تمام مهرونعمتت را برایم ارزانی داشته ای ).

چه می توانم بنویسم و چگونه دل بی تابم را پاس بدارم وقتی که ، واژه  و کلام ، رسانای دل بی قرارم نیست.

نازنین قلب عاشقم ! اجازه بده این بار، ساده حرف دلم را بگویم  . بگذار این دفعه قافیه اندیشی مولا نا صفتی خویش را کنار بگذارم و خود را درگیر ایهام ها و ابهام های تکرار ننمایم . اجازه بده ذهنم را، فقط و فقط متوجه معبودعشق نمایم .  

 رخصتم ده تا از قصیده ی بلند بالا و از غزل غزل معرفت  آهوانه و سبد سبد رباعی های خیام زده ی مست صبحگاهان نیشابوری ، به پیما نه ی دلهای مشتاقان ، معرفت وعرفان بریزم و جان خود را مبتلای قطعه ی دلپذیر ودلنوازنوای اذان عاشقی درعصرپرطراوت آسمانی کنم  و دراوج نمناک عطرعاشقی وروح پرور  ، در پی آرامش جاودانه ای ، درسجده گاه معبود  ، که  تمام دنیای من است ، باشم .

 عشق آسما نیم ! وقتی بوسه هایت را با نم نم باران عشق بر گونه و وجودم جاری می سازی ودرقلبم ، حضورهمیشگی ات را فرو می نشانی  و دلم را از تشبیه های فراوانی و انبوه استعاره ای بی بدیل و زیبا رهایی می بخشی . پس چرا من با مدادهای رنگی که تو مهربان دراختیارم قراردادی رنگ آمیزی درستی اززندگی نداشته باشم . چرا که با گذران روزها وسالهای عمرم درمرحله ایی ازاین کتاب رنگ آمیزی زندگی قرارگرفته ام  ومی دانم درمدت زمانی که ازعمرم گذشته ومی گذردشکل های زیادی را رنگ زده ام ، ولی چه کنم که گاهی شکل های زندگی را درست رنگ نمی کنم . خداوندا!!!!! بگذاربرایت ازدلم بگویم ، از بودن تو ، و ازتولد و رمز پروازم ، تا ابدیتی بی ارتحال . خدایا کمکم کن تا ماهی شناوردردریای معرفت توباشم واگرمن آن مرغ یا حق نیستم بنده ام .....بنده ی خدایی که بنده هایش را دوست می دارد . 

مهربان من ! ای آشنا ی همیشگی لحظه های غربت دلم ! بگذار فقط و فقط عاشق بمانم و برایت بگویم که چقدر بی نهایتی .

خداوندا!!!!! تو یک شروع قشنگی ازبدو تولد تا زمان اتمام نفس هایم  ، درمیان باغ سترون دلم . امشب در ابتدای تو و در آغازی که دلم به نام تو هرلحظه وهمیشه شروعی دوباره دارد. می خواهم با بوسه ای بر سجده در خاک خوش بوی تولدی دوباره باهلهله بازی چکاوکان باغ هم آوا شوم و با دست افشانی لاله و نسترن و سوسن و یاس سر بر شا نه های ترد میخک گذارم و با آسما نهای فراتر هم صدا گردم که :

ای یگانه ترین معبود، دوستت دارم /

ای تمام فریاد دلم !

و ای شکوه هر چه نام غزل !

بی بها نه ترین بها نه ی من !

هرتکرارهرلحظه نام تو، میلاد اقاقیهاست .

تو شروع دل انگیز ترا نه هایی .

منه کمترین خود  را که صمیما نه و از نهایت دل و جان تو را می خواهد و می خواند، بپذیرومرابسوی خودبخوان  و بدان که برای من توتکیه گاهی وجزتوتنهای تنهایم . و من بارانی ترین غریبه و دربه در، کوچه های عشق ونیازتوام /

باز هم دچار تر از همیشه می گویم:

برای توام . فدای توام . خراب تو ام . هلاک توام ، که رضای تورا ،  تا واپسین نفس می خواهم .

برگی ازنوشته که سبزینه اش کلماتیست ، که حتی سبزش نتوان خواند  ، به پیشگاه آسمانیت تقدیم میکنم شایدکه ، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید. 

معبودا !می خواهم نجوای خون انگیز قلبم را بسرایم و تو مرا بسرایی و تو مرا بنوازی. خدایا جز خانه ی تو خانه ی دیگری نمی شناسم.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری