مهربانی
X
تبلیغات
رایتل
مهربانی
سه‌شنبه 11 فروردین‌ماه سال 1388
لبخندخوش بهار

خدایا !!!!

مرا به سمت خورشید مهرت بخوان ! دلخسته ترازآنم که با نسیمی ، ثانیه های بهار را به خاطر بیاورم ؛ هوایم را طوفانی کن ؛ گام های لرزانم را استواری بخش و نگاه غم انگیزم را به افق های پر طراوت عشق ، دعوت کن ؛ یاری ام کن تا حضور نورانی ات را همیشه احساس کنم !

اینک بهارآمده است

این روزها وقتی پروانه های رنگین بال برشانه هایمان می ‏نشینند و می گویند: « بهارآمده است». ‏ 

 وقتی ابرها همه ی گلدان های خانه مان را ،  در آغوش می گیرند ‏و بر بنفشه ها ، باران می پاشند. ‏
وقتی بوی خوش خاک باران خورده ، ازلابلای پنجره اطاق ، به ‏بسترمان می خیزد، .........‏
خوبست برای خود خلوتی فراهم کنیم . خلوتی به اندازه ‏قلب یک کبوتر، خلوتی به اندازه گلیم یک درویش.
ولی اندیشه های مان را گسترش دهیم وکمی با خود بیندیشیم  ، ‏به گذشته، به حال وبه آینده ... ‏
بهارباهمه ی زیبایی و عظمت و شگفتگی اش ، درس بزرگی را برای ‏ما دیکته می کند ، درس زندگی دوباره ، آغازیک تحول ، جنبش ‏دانه هایی که درزیرخاک مدفون اند وبا شنیدن پیام ‏زندگی ، ازلب های سِحرانگیزبهار، سرازخاک برمی دارند ‏وقیامتی ازخرمی و نشاط برپامی کنند. ‏
آری هرانسانی درکره خاکی به خزان می رسد ، سپس ‏در روز پرسش ، بهاروارسَربرمی آورد و سبز می شود. اگرزندگی ‏برای ما ، شعرسبزی باشد که هرلحظه با آهنگ مهر و دوستی زمزمه ‏اش کنیم ، می توانیم همیشه رنگ و بوی بهاررا داشته باشیم ‏وهر لحظه شاهد رویش صدها گل سرخ در باغچه زندگی مان باشیم ‏و به خاطر رسیدن به دنیا ازهمه چیز و همه کس نگذریم ، ‏زیرا دنیای ماباید پلی برای رسیدن به آخرت باشد. ‏
لحظه ها پیوسته می رویند ، می آیند و می میرند، در گذر این ‏لحظه های شتاب آلود ،  انسان می تواند خزان را ازسر ‏بگذراند و همواره بهار بماند که توان دوست داشتن و دوست ‏داشته شدن را ، توان دیدن وگفتن را ، توان اندوهگین ‏وشادمان شدن را ، توان خندیدن به وسعت دل را و توان ‏گریستن از سودای جان را و توان به غرور برافراشتن در ارتفاع ‏شکوه ناک فروتنی را ، داشته باشد.

واینک چه نیکوست اگرکه ما ، در سکوت سهمگینی ، نوای محبت پخش کنیم ‏و در کالبد خسته ای ، روح همدردی بدمیم  ‏و مهربانی را به اوج خود رسانیم و ابر های سیاه کینه را محو کنیم و کهکشان را از آسمان ‏برداشته و بر دل مان بگذاریم .

و یا با آوازهای پُرازمریم ،  به دیدارعشق معبود(عشق خدایی) برویم و با‎ ‎همه ی کلمات خوب دوست شویم  ‏و برای همه ی دیوارها پنجره ای بکشیم و دردستان همه ی درخت ها پرستویی بگذاریم  ‏و پلک های مان را در رود صبحگاهان بشوییم و دو رکعت ‏نمازعشق بخوانیم …………
ویا هرشب دست درآغوش آرزوی زیبا ، برای همه ی کسانی که ‏دوستشان داریم به خواب رویم . باور کنید که دراین حال است که  بهار همیشه با ما می ماند ، و با جاودانگی به ما لبخند می زند. ‏ 


بیایید با هم پیمان دوستی ببندیم . و باغچه قلب مان ‏را با سبزینه ی مهری آذین ببندیم که درانتهای صمیمیت ‏روییده باشد. 

بیایید دست یکدیگر را به مهر بفشاریم و جام دل های مان ‏را ازیاری و غمخواری لبریزکنیم.

بیایید در سرزمینی ساده از خوشبختی ، برای خود خانه ای ‏بسازیم با سایبانی از عشق و فرشی از غرور که پنجره هایش به ‏سوی باران گشوده شود. ‏  

بیایید درخت دوستی رادرسرآغازیک باغ بنشانیم وازمیوه ‏های شیرینش درکام یکدیگربچکانیم.  


وبه یادداشته باشید امروز روز مهمانی خورشید است. پس ‏با سلامی آغشته از نور به یکدیگر لبخند بزنید و یکدیگررا دوست بدارید.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری