مهربانی
X
تبلیغات
رایتل
مهربانی
دوشنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1387
به یاد بیاور

 

خدای خوبم

 

مهربانیت  را می ستایم . عشقت را می ستایم  و بزرگیت را .  ای خدای عزیزم ! ازتو عاشق تر کیست ؟ واز تو مهربان تر کدامین خدا؟ ای بی همتا ! بی نیاز! ای زیباترین ! ای عاشق ترین ! که توبه خاطرعشقت ما را آفریدی .  کنت کنزا مخفیا فاحببت ان اعرف ...  ای خدا این قطره های کوچک عاشق را به حال خویش رها مکن . ای دریای بی کران رحمت !  قطره را چه باک ؟ وقتی به تومی پیوندد: قطره ایم اما به دریا متصل .... بندگانی شرمگینیم وخجل.

 

بیا و باورکن  . بیا و درخلوت خود ، بیندیش و ایمان بیاور . که روح مهربان خدا ، با لطف قشنگتری درتودمیده شده .

صدای خسته تو به گوش اویی رسیده ومی رسد که بیشترین لحظات زندگیت را ، صرف فلسفه وجودی اش می نمایی .  وهمیشه افکار کوچکت را درپی او سرگردان وحیران ساخته ای .

مگر این تو نیستی که همواره می گویی نیمی از مشکلاتت با نیم نگاه او حل می شود.  پس نباید غصه نیم دیگر موانع را بخوری . چرا فکر نمیکنی که دردلت همیشه نورایمان فوران می کند. و لب هایت در آستان خدایی ، درالتماس هم صحبتیست که ، یکه وتنهاست و تنهاترین یاور تنهایی توست .!

به کدامین علت به خودت می خندی  ؟ و به احساسی که تمامی وجود تقدیمش کرده ای ، طعنه می زنی ؟

فراموش نکن !  با تحول ودگرگونی درونیت ، تو بار دیگر به دنیا می آیی.  آری ، تویی که می گویی ازخدا فقط یک گلبرگ گلی خواستی و خدا به تو گلستانی داد.

تو همانی هستی که ، شبی دلت را شکسته و زخم خورده یافتی و آن لحظه ای که با چشمان اشک آلودت ، سر برآستین سجاده شب گذاشتی .

بی انصافی محض است که از یاد ببری که با صدای اشهد ان محمد رسول الله ، چشمان محزونت را ، ازعالم موقت که این دنیاست ، گشودی . آری تونباید اینها را به دست نسیم فراموشی بسپاری .

به یاد بیاور و صادقانه بیندیش  درکدامین راه ، گناه به سویت باز بود؟

درکدامین روز در برابر گناهانت ، بی مانع بودی ؟

تو خوب به یاد داری و خوب می اندیشی ، آن لحظه ای که ، چشمانت شاهد آیاتی بودند که پیروزی معنوی را ، که با دستانی تهی به دنبالش بودی ، ارزانی زندگانیت کرد. که درآن زمانیکه این زندگی را یه تنفس بی روح می پنداشتی .

اگر بر دری قدیمی و آهنی زنگ زده ، واژگان جمله ای  دربرابرت ، به تو می خندیدند، که دیرآمده ای ؟ نباید به بیچارگی خودت ، ضجه بزنی ، چه می کردی؟   بیندیش که با چه امیدی،  با چه شوقی به در آن خانه عشق رفته بودی؟  خودت بیندیش با کدامین عشق ؟ با کدامین شور و امید؟

اما باز هم به این فکرکن که ، تنها نیستی و تنها نخواهی ماند و دری همیشه به رویت گشوده خواهد شد. پس قدرش را بدان و فقط سعادت سپاسگذاری را از درگاهش خواستارشو........

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری