مهربانی
X
تبلیغات
رایتل
مهربانی
یکشنبه 18 مهر‌ماه سال 1389
لحظه های گذران

خدایا ...

دردایره تقدیرتو، آنگاه که نبودیم ، به حسابمان آوردی وبهترین مصلحت ها را برایمان رقم زدی .  حال که هستیم وبودنمان را ازفضل کریمانه تو دریافت داشته ایم ، برای محاسبه ذاتمان تنهایمان مگذار. می ترسیم ، سخت ازحساب فردا درهراسیم وازاقتدارتودرلحظه محاسبه ، بیمناک. گرچه اطمینان درونی ، امیدمان می دهد که مهربانی توتمام محاسبات را پوشش خواهد داد ولی شرمساری خودرا چگونه تاب خواهیم آورد؟!

ای کاش هیچوقت دوران کودکی تموم نمی شد چرا که وقتی الان به گذشته برمی گردم می بینم که برای خودش این دوران عالمی داشته . ولی حیف که این دوران همیشگی نیست و کودکی هم کم کم باید جای خودش رو بده به نوجوانی وجوانی و پیری وفقط خاطره های این دوران موندنی وثبت شدنیه  . خاطره های قشنگی که حس کردن و به یادآوردنش هم قشنگه . ولی وقتی فکرمیکنم که همه بگونه ایی ازکوچه پس کوچه های کودکی یه روزی باید خداحافظی کنند و قلبشون رو با تمام شیطنت های بچگی جا بزارند و برن  . خیلی سخت می یادش . من تواون زمان ها اصلا فکرش رو هم نمیتونستم بکنم . حس این خداحافظی مثل یک بغض بزرگ گلوم رو فشارمی داد و لبخندهام رو بی رنگ می کرد. چطور می تونستم حرف شناسنامه ام رو باورکنم و تموم کبوترهای چاهی رو ازیاد ببرم و آرزو نکنم . کاش مثل اون ها دو تا بال کوچیک داشتم . اگه راستی راستی بزرگ می شدم اون وقت با اون همه بچگی که توی دلم تلنبارشده بود چی می تونستم بکنم . برای صدسال دیگه هم کلی بچگی داشتم . پیش خودم گفتم : تمام بچگی هام رو نگه می دارم ، بزاردیگرون هرچی دلشون می خواد بگن همین جا توی کوچه کودکی می مونم . توی روزهایی که پر از پروانه است زیرآسمونی که کوتاه وخورشیدش دم دست هستش. بی خیال بازهم ازروی جدول خیابون ها رد میشم و زیرلب آواز میخونم بازهم ساعت ها می ایستم و به ابرهایی که شکلشون مثل ببر و پلنگ میشن نگاه می کنم ، بازهم آرزو می کنم یک روزلوبیای سحرآمیزدرباغچه مون رشد کنه ومنو تا اون قله آسمونی بالا ببره بازهم دلم میخوادیک روزی بندانگلشتی رو پیدا کنم تا باهم دوست بشیم . بزارمش توی جیبم وهمه جا باخودم ببرمش حتی توی کلاس های درس.

آخه مگه میشه دیگه دلم برای جوجه اردک زشت نسوزه؟ چطورمیتونم نگران گلسرخ شازده کوچولو نباشم ونل جوان رو تا رسیدن به مادرش همراهی نکنم وازشخصیت های ترسناک اون بنددلم پاره نشه؟ توروبه خدا بیایید بزرگ نشیم وگرنه مجبورمیشیم واسه خندیدن خیلی زحمت بکشیم حتی برای گریه کردن توی دنیای آدم بزرگ ها هیچکس هیچکس رو نمیشناسه . همه چیز زورکی شده . زندگی بی رنگ شده . دنیای بچگی باتمام کوچیکی اش خیلی بزرگ شده پس توروبه خدا بیائیدبزرگ نشیم.  وقتی هم بزرگ شدیم واحساس بزرگی کردیم اونوقت ای آدما وای کسایی که خواننده این متن هستید ویا هرکس دیگه که بابزرگ شدنش قلب ودلش هم بزرگ میشه و تودلش گاهی  یه کم ابری میشه  ، می خوام بگم که اگه آسمون بالای سرت هم ابری شدش وحتی تویک روز بارونی زیربارون دل انگیزخدا قرارگرفتی ، ویا اگه رنگین کمونی توآسمون بالای سرت نقش بست نگاه کن به قشنگی رنگ ها ،  نه اینکه رنگ ها درد  رو برات پررنگترکنن . واگه دنیات هیچ تغییری نمیکنه وهیچ چیزتلخ دنیا ازنظرت تموم نمیشه به جریان زندگی و به گذران سال  نگاه کن  وبا اون همراه شو، تا سختی ها برات سخت بنظرنیان . چرا که حیفه قلب مهربونت خش برداره ودردی بکشه که وجودت رو ازشیرینی به تلخی ببره .

ای خوبان خدا!!! آیا بهترنیست بجای حس درد  و تلخی ، هوای قشنگ بهاری  اطرافتون رواستشمام کنید و بچه های قشنگ ومهربون رو توپارک نزدیک خونتون که مشغول بازیند ، ببینید وازشادیشون حس خوب وشادی پیداکنید – یه لحظه، فقط  یه لحظه ازحال وهوای خودتون بیرون بیایید و فکرکنید مثل پروانه های زیبا معلقید توهوا و یا بین درختا به هرطرفی پروانه واردرحال پروازید/ ویا اینکه حرف های قشنگ نزدیکانتون مخصوصا" مادرمهربونتون رو به خاطربیارید که حس نوازشی تووجودتون میده وحالت بوسه ایی رو داره که وجودتون رو غرق لذت میکنه . سعی کنید ای خوبانی که این متن رو می خونید ، خوبی های درونتون رو جستجوکنید تا مهارکنید هرچی سختی لحظات وثانیه ها یی رو که دارید آخرسرم باید بگم که عزیزترین هاهمیشه وهمیشه سعی کنید گذشته وفرداهارو فراموش کنید تا بتونید زندگی رو هرلحظه ازنوشروع کنید که شمارو برسونه به آرامش/  توبهترین ومهربانترین چرا که بهترین مخلوق خدایی/ پادشاهی خداونددردرون توست همچون هوایی که تنفس می کنیم وعشق خداهم دراطراف ما درحال گردش است . با لمس هرآنچه روی زمین است ، خدارااحساس میکنم درزیبایی دانه های برف که آرام برزمین فرودمی آید می توان عمق خلاقیت دستان خدا را دید . پیش ازهرچیزبردانش خدا اعتمادکن تا عظیمترین ثروت جهان یعنی خوشبختی را بدست آوری . پروردگارسوگندبه حمایت ازما خورده پس درهردردورنج پناهگاه ماست / 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری