مهربانی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
مهربانی
شنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1389
روی خط دلدادگی

خدایا ............

جسم من دشتی است ...

که بذرنیکی درآن می کارم

وبا نام تو آن را آبیاری می کنم

تا گل عطرآگین حضورت درقلبم بروید.

راستی تا به حال فکر کردید نقطه آغاز دلدادگی کجاست ؟

یا این که ، چه جوری آدم ها اهل دل می شن ؟

تا به حال شده دلت رو جایی گِروی کسی یا چیزی بذاری !

دلت رو به صفای چه چیز می بخشی ؟  یه نگاه ، یه صدا ، یه خوبی یا شاید هم یه حس و یه عشق .

اگه معرفت توی وجودته ومرام توی خونت ، اگه خراب یاری و می خوای دل ناقابلت تحفه ناچیزی باشه واسه دلدار، توی راه دلدادگی ناشناختی قدم بذار. توی این راه ، دل حرف اول رو می زنه ، پشیمونی نداره ، راهیه که هیچ تیشه ای به ریشه ات نمی زنه و قافله قافله امید ، بهت می بخشه .  دلت زیر پا گذاشته نمی شه و به جای شمع ، خورشید ، خونه دلت رو روشن می کنه .

باید بگم ، آسوده خاطر باش کلید قلبت رو به الهه ای می بخشی که شاه کلید همه خوبیها ست و صفای دلت صفای خاطردلداری می شه که واژه های عاشقانه مقابلش سربه سجود می گذارند و زندگیت با عشق عاشقی است که عشق می آفرینه . چرا که  خدا هرگز ازما جدا نیست و نهایت هستی ماست . کجای عالم سراغ داری که احتیاجی ، نیازی ، کاری با تونداشته باشند وهمه جا به یادت باشند وهوای کارت رو داشته باشند. در رحمت دلدارهمیشه بازه وفانوس قشنگش همیشه ودرهمه حال روشنه . پس سعی کن فکرت رو ازهمه ی این اما واگرهای دنیوی دورکنی ودرس وناامیدی وتردید رو درگورستان واژه ها به خاک بسپاری . و امید و صبروعشق رو ره توشه راهت قراربدی .  لحظه هارو جست وجو کن وثانیه هارو زیرورو . تا اون چه که درگذرندانم کاری ازدست دادی به دست بیاری و بسازی هرچه رو که ویران کردی .

اگه آماده راهی ، با ذکرقشنگ یا رب قدم اول رو جانانه ، قاطعانه وخالصانه بردار و پیام اول دلدادگی رو آذین بخش جانت کن که اهل دل ودلداده ها ، دل هیچ کس رو نمی شکنند بلکه تا اونجا که بتونن دلی به دست می یآرند .

اولین گفت وگوی عاشقانه در غروب خورشید امروز، با دلی پرازشکفتن و جوانه زدن هستش که می خونیم ،وقتی عشق به دروازه ی وجود می کوبه یعنی اینکه ازتنگناها بیرون بیا . و مرزها وفاصله هارو نادیده بگیرو مفهوم نامکانی و نازمانی رو یکجا باخودت حمل کن . چرا که حتی سایه عشق همه چیزرو به معنای هستی نزدیکترمیکنه و بهای سنگین دستیابی به گنج عشق ،همون گذشتن ازوجود هستش . اگه بتونیم عشق رو به لوح جانمون بنویسم ، کوچه تمامی سینه ها دویدن ماروحس میکنن  و اونوقته که می تونیم ببینیم که چرا حتی روی خط هجر ، نقطه پایان رو می بوسیم .

باید بدونیم که عمیق ترازیک نامیم ، عمیق ترازیک ظاهر، ما یک جانیم . جانی که فقط عشق می شناسه و آرامشی مطلق رو حکم فرماست . اونجا که کلام ، تنها با حضورمهرجاریه و اندیشه تنها ازمهرنشات میگیره و منفی ها ازژرفای نامفهوم قضاوت ها رخت بر می بنده و فقط عشقه که حاکم هست وخواهد بود برهمه چیز.

ای کاش ازتارنفس پرندگان عاشق توکالبد من هم دمیده می شدش تا به اون رهایی و عروج برسم .

ای کاش می تونستم تمام ذرات خاک رو لمس کنم وبه تمام موجودات بفهمونم که زندگی با یاد خداست که زیباست . و لحظات شب رو تا به سحربرای معبود زنده کردن چقدرپرمعناست .

گاهی وقت ها سکوت چقدررساترازفریاده و اون سکوت ، خداست که نزدیک ماست و ما حس اش میکنیم  . شاید سکوت ، نهایت صدا باشه ، نهایت عشق باشه و نهایت بودن و بخاطرهمینه که اینطورخاموشه . دوست داشتن معبود چقدرزیباست ، نیازی که درنهایتش عشقه و صدایی که درنهایتش ، خاموشیه . شاید اگه سکوت صدامی کرد رساترازفریاد میشد .

ای کاش این تن خاکی من همون فریاد من باشه وروح من همون عشق وسکوت. چون می دونم که تن خاکی مثل فریاد کوتاه و زودگذره . عشق الهی تا پایان دنیا بامنه حتی اگه منوبسوزونه وخاموش کنه

پس تمام سپاس ازآن او که هیچ دلی به هیچ کس غیرازاو خوش نیست و فراموش نکن که تنها یاد خداست که آرام بخش دل هاست.


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری