مهربانی
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
مهربانی
شنبه 30 آبان‌ماه سال 1388
لحظه ای زیبایی نگاه

پروردگارا به من آرامش بده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییردهم

دلیری ده ، تا تغییردهم آنچه را که می توانم تغییردهم 

 

مگرآمدن من به این دنیا دست خودم بود که برای چگونه رفتنش نگران باشم ؟  

مگرمن می توانستم بدون اینکه جان بگیرم... متولد شوم ... رشد کنم و فکرکنم ، نگران بودن را درک کنم

خدایا ، چرا گمان می کنی آنقدر ساده ام که اگرمصیبت و اتفاقات بد را به سراغم بفرستی من رد پای تورا پشت این اتفاقات نمی بینم

چرا گمان می کنی آنقدرساده ام که اگر بهترین ها را نصیبم سازی ، من در شادی غرق خواهم شد و سنگینی نگاه تو را در تمام این ماجرا احساس نخواهم کرد

من به خاطرتو همه ی اتفاقات زندگی ام را می پذیرم . هم آن خوبترین ها و هم آنها که دیگران بدترین می نامند و برای من هنوز خوب ترین اند.من همه ی رخدادهای همین الان وگذشته زندگی ام را می پذیرم ، چون می دانم که پشت تمام این اتفاقات تو حضورداری و با نگاه گرم و مهربانت واکنش های مرا نظاره می کنی . من آرامم و با شجاعت کامل این رخدادها را می پذیرم ، چرا که تو زیرکانه با همه چیز بازی می کنی تا ثابت کنی هیچ چیز ازحوزه قدرت تو خارج نیست. تو حتی می توانی از دل پلیدترین موجودات وحوادث عالم ، خیر و برکت را برای هرکه بخواهی بیرون بکشی ، مگر ممکن است من اندکی درقدرت حسابگری وزیرکی تو تردید کنم

ایزدا درتمام لحظات زندگی ، درکنارهرنسیمی که ازپشت درختی می وزید، چشمان سحرانگیز و افسونگر خودت را نیزبه من می نمایاندی تا بدانم حتی کوچکترین نسیم عالم هم به اراده وفرمان تو به جریان می افتد. توحتی به کلماتی که من برزبان می آورم و بردل می رانم و یا می نویسم هم زودترازمن واقفی و کلمه وجمله بعدی را قبل ازاینکه بردل وزبان من جاری شود ازقبل می دانی.به راستی وقتی چنین است چگونه می توانم حضور پر رنگ  و زنده ی تو را دراین نوشته انکارکنم ؟

من اکنون به این درک رسیده ام که هرچه درزندگی همین الانم رخ می دهد بهترین و خوش یمن ترین اتفاقی است که می توانست رخ دهد و به همین خاطر ذره ای ازوقوع آن گله مند نیستم . اما برای لحظه بعد که قراراست رخ دهد می خواهم بیشترازهمه چیز حضورآن نگاه دلربای تو را شاهد باشم . مهم نیست اتفاق بعدی چیست !  فقط می خواهم چشمانی باز داشته باشم تا بتوانم لحظه ای که اتفاق را همچون نسیمی به سویم می فرستی و سپس پشت درختی همین نزدیکی ها پنهان می شوی ، آن لحظه را ببینم و ازنظاره حضور پر شکوهت لذت ببرم . هر لحظه چشمانم را بازنگه می دارم وهرثانیه تمام هوش وحواسم را جمع می کنم وحتی یک کلمه هم با خودم حرف نمی زنم تا فقط تو را ببینم که چقدرحسابگرانه ودلسوزانه بهترین ها را برایم رقم می زنی و درنزدیک ترین فاصله بامن پناه می گیری و به نظاره واکنش من درقبال حادثه ای که رخ می دهد می نشینی .     

 

اما من هرچه را رخ دهد با تمام وجود می پذیرم ، فقط به شرطی که برای لحظه ای زیبایی نگاه خود را ازمن دریغ نکنی !  


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری