مهربانی
X
تبلیغات
رایتل
مهربانی
دوشنبه 22 مهر‌ماه سال 1387
خدایاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

خدایا ! درست است که خسته ، در هم شکسته ، خون به چشم نشسته ،  پرنده امید پای بسته و خواب از چشم رسته ، از بارگاه تو رانده شوم ؟

مگر من به غیر تو می شناسم؟

مگر به منزلی جز خانه تو راه می برم ؟

مگر دل به معشوق دیگری داده ام ؟

مگر پیشانی بر خاک دیگری سائیده ام ؟

مگر در هجران دیگری سوخته ام ؟که امید به غیر تو داشته باشم؟

مگر جز تو تمامت خو بیست و مگر نه تمامی خیر به دست توست ؟

چگونه در آرزوی غیر تو باشم؟  و آفرینش و فرمان به دست تو باشد ؟

تویی که میوه ناطلبیده از درخت فضل خویش برایم بار آورده ای ،  تو که چشمه ناگفته ام آب جوشانده ای .

چگونه حال که گرسنه و تشنه به امید بوستان ومزرعه تو آمده ام ، تهیدستم بازمی گردانی ؟

من دست خسته به تو داده ام ؟و تو آن را محتاج دست خسته دیگر می کنی ؟

من دل شکسته به تو بسته ام؟  تو به بیچاره ای دیگر حوالتش می دهی ؟ من در خانه تو را می زنم ، تو مرا به پیش مثل خویش می فرستی ؟

نه ، ای در اندیشه وجود نیست ، این در باور ممکنات نمی گنجد ، این غیر ممکن است . ای آنکه هر که در جاده رحمتت گام نهاده ، به بوستان سعادتت رسیده ! هر دل که هوای تو کرده ، پا بر فرق تو نهاده ! هر سر که سودای تو گرفته چشم از سواد و بیاض عالم برگرفته ! در هر دل که یاد تو تپیده ، خاطرش آرمیده و باور غیر تو رمیده ! با انتقام تو ، هیچ گنهکار طالب بخششی ، به وادی شقاوت نرسیده . چگونه فراموشت کنم که تو از یادم نبرده ای ! چگونه چشم از تو برگیرم که تو چشم به من دوخته ای ! چگونه از تو بگریزم که تو مرا در بر گرفته ای ! 

خدای من ! دست به دامن کرم تو آویخته ام و پای امید برای نیل به عطایای تو سرعت بخشیده ام ودست آرزو برای برگرفتن نعمت تو گشاده ام ! 

خدایا ! مرا در کارگاه یکتایی خویش صیقل ببخش تا آینه دار جمال تو باشم . مرا در کوره توحید بندگانت امتیازی دیگر گونه بخش ،که کارگزار تو باشم .

ای پناه هر گریزنده ! و ای امید گاه هر جوینده ! ای برترین قله امید ! وای زیباترین قاصد نوید ! ای آنکه به تو جز با  تو نتوان رسید ! ای مهربانترین منادی ! ای آنکه اشک را قبل از اینکه بر زمین بریزد به دامن می گیری ! ای آنکه دلهای شکسته را بند دستگیری می زنی ! ای آنکه محرومان وسائلان و فقیران را نه رد نمی کنی که در لطف می گشایی ! ای آنکه گل آرزوی خودت را، نه پرپر نمی کنی که خود آبیاری می کنی ! ای آنکه خواننده گانت را در رحمت گشاده ای و امیدوارانت را پرده بالا زده ای ! به بزرگواریت، بخشش بی نهایتت، قسم که بر من آنسان منت نهی از عطایت که چشمم روشنایی بیاید ، واز امیدت که دلم اطمینان واز یقینت که مصایب دنیای فانی بر من آسان شود . مرا آنچنان یقینی ده که پرده های ظلمانی چشم دلم پاره پاره گردد ، به رحمت جاودانه ات ، ای مهربانترین مهربانان . 

منبع : صحیفه سجادیه امام سجاد (ع)



عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری