مهربانی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مهربانی
دوشنبه 12 فروردین‌ماه سال 1387
ای بهترین خدا

خدایا !

 

می دانم تو می خوانی ز چشمم حرفهایم را ، نمی دانم تو می بینی نگاه بی صدایم را ،  که می گوید ، بدون مهربانیهای بی حدت ...... بدون عشق تو، هیچم.

 

 

خدایا ؟


بارگاهت رفیع و بلند مرتبه است و فریادم را نمی شنوی ؟ !
فریادی که ازعمق جانم برمی خیزد و گوش فلک را کر می کند ، نمی شنوی
؟ !
دیوارهای قصرآسما نیت ، پژواک صدایم رابه گوشت نمی رساند
؟
یا شاید ملائک مقرب درگاهت  ، گریه های شبانه و بی قراری های سحرگاهانم را برایت نمی گویند
؟ !
تابه کی حلقه بردرهای بستة آسمانت بکوبم
؟ !
تابه کی دستان زخمی و رنجورم را به سوی آسمان آبی لطفت درازکنم
؟
تابه کی برآبها سجده کنم ، برخاکها بوسه زنم ،بی هیچ پاسخی
؟
چشمهای اشکبارم ملتمس نگاه گرم تو و لبان بی لبخندم ، منتظر لبخند مهربان توست
.
نگاه گرم ولبخند مهربا نت را چون همیشه به من ببخش .

خدایا ......این دل خسته تا همیشه در آسمان عشق تو پرواز میکند.
تو آنقدر بزرگی که کوچکی و حقارتم را می گسترانی و زنده میگردانی.
من غریب و نا آشنا در کوچه پس کوچه های مبهم زندگی گم گشته ام .
و تو آشنایی و راهنما...
خدایا راهم را نشانم بده .
خدا یا امید را به زندگیم برگردان .
خود میدانی که زندگی ام به یک مو بند است...
خود به خوبی می دانی دردی را که گلویم را گرفته و این بغض سنگین را.
خود میدانی شکسته شدن تمام وجودم را.
جسم خسته ام را دریاب که به دستهای نوازشگر تو محتاج است .
روح سرکش و طغیانگرم را آرام کن که در پی ات شبها بی قرار و بی تا بست .
قلب پر تپشم را حس کن که برای رسیدن به اوج تو چه نامنظم در سینه ام درتقلاست
!

چشمهای غمگینم را ببین که پیوسته برای دیدنت عاشقانه در انتظار است.
بغض گلویم را بگیر که این همان درد دوری و دلتنگی است .
آتش این وجود نگرانم را خاموش کن که آفت بزرگی از نگرانی در تن ضعیف و بیمارم است.
و به من اطمینان ببخش که به حال خود رهایم نمیکنی...
اینک سوار بر مرکب امید به سوی تو می آیم ،
به سوی تکیه گاهی که ویران نمی شود ،
به سوی امیدی که ناامیدی در آن معنایی ندارد.
دورها آوایی است که مرا می خواند...
ای امید دیروز وامروز وفردای من ، کمکم کن


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری