مهربانی
X
تبلیغات
رایتل
مهربانی
دوشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1386
یکتای بی همتا

 

خدایا!

 

من همان گوینده بی زبانم که کلامم فقط احساس گل شب بو هاست. من همان عاشق بی قلبم که ضربانش لحظات انتظار توست. و من همان دیده بی اشکم که قطراتش به شوق نیم نگاهی از تو فرو میریزد. من همان مسافر شهر رویاهایم که میگردم به دنبال نگاه بی مقصد تو ......!
و میدانم روزی ساکن شهر رویاها خواهم بود...

 

 

بگذار حال که باز گشته ام و تو را با قشنگترین احساس ها یافته ام قدری برایت بنویسم .

 بگذار حالا که دست در دست تو دارم،  به آرزوهایم سلام کنم .

  بگذار در حالیکه یاد و خاطر نازنینت کنج قلبم را گرفته بر کتابت بوسه نهم. 

 بگذار بنویسم . بنویسم و بنویسم. . . آنقدر می نویسم تا حکایت نوشته هایم را بنویسند.......

بگذار بنویسم .

 

بگذار من هم، دستانم را بیشتر به درگاهت، نیازمند کنم .

 

بگذار آرام صدایت کنم .

 

 نفسهایم را، برای تکرار نامت، در سینه حبس میکنم .  برای ذکر نام  نازنینت، وجودم  به تکاپو می افتد. و از عمق  قلبم،  قلبی که  در دستانت جای گرفته،  زمزمه میکنم ، خدایا....

  

خدایا هر گاه دیو بزرگ شکست ، در برابر چشمانم، با خنده هایش، وجودم را، در هم می شکست کسی جز تو به یادم نبود .

 

خدایا ، هر گاه بر چاه عمیق نا امیدی می افتادم، طنابی جز طناب یاریت مددکارم نبود.

 

خدایا ، ای نازنین !  چگونه است سزای اویی که دوستش بداری و بی آنکه لطفت را بشناسد گله مندت باشد؟

 

خدایا ؟  چگونه می توان توصیف کرد، زیبایی نوازشت را بر سرنوشت آن بیچاره ؟

 

خدایا ؟ چگونه می توان الهی العفو گفت، برای گناهان یک مسافری غریب؟

 

خدایا ؟ مسافری که  کوله  بارش تهی است !  چگونه می توان  باز شمرد آن کرامتی  که عطایش کرده ای تا لحظه ای چشم از آن نگیرد و آنها را چون توشه جاویدی در کوله بار قلبش جای دهد؟

 

خدایا ؟ مسافر غریبت در ماهی غریب  آرام صدایت میزند .....

گوش به غصه هایش  و گوش به شادمانی هایش دار که همین برایش زیباست.

 

در آخرین لحظه نیز بگذار خودش اقرار کند و فریاد برکشد که خدایا :

 

تنها تو را دارم،  و تنها امیدم تویی تنهایم نگذار! 

 

 

خوش اومدی همراه خوبمخوش اومدی همراه خوبمخوش اومدی همراه خوبمخوش اومدی همراه خوبمخوش اومدی همراه خوبم

   

 


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری