مهربانی
X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
مهربانی
سه‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1385
واژه

 

هنگامیکه در بازار نگرانیهایم واژه خوشبوی محبت را بر روی دیواری از جنس بلور نوشتم، کسی به شکنندگی دیوار رحم نکرد به جز تو، چون به دل تو سکوت است که با لحظه های سرد من همدم میشود و تبسم دلهایم می روند تا در برگ ریزان شهر عشق مدفون شوند.

و اینک سپیدی در افق موج می زند و بر پیشانی آسمان نگینی درخشان آویخته میشود و نسیم خنک صبحگاه نوازشگر چهره های خیس از شبنم عشق می شود و زنجیره سکوت گسسته میشود و هلهله زمان معنایی تازه میگیرد آنگاه روزی دگر متولد می شود.

میشود  برگشت تا د بستان راه کوتاهی است  میشود  برگشت در خود جستجویی داشت
می شود از رد باران رفت می شود  با سادگی آمیخت
می شود کوچکتر از اینجا اکنون شد  می شود کیفی فراهم کرد دفتری را میتوان پر کرد
می شود از آینه و خورشید  در کتابی می شود روئیدن خود را تماشا کرد
من بهار دیگری را دوست می دارم دوستی را می شود  پرسید
چشمها را میتوان آموخت مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزید


عناوین آخرین یادداشت ها
خوش آمدید
آرشیو
عضویت کاربران بلاگ اسکای
نام کاربری